A P H E L I O N

ابری با احتمال بارش سوژه

پنجشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۴ ب.ظ

برای یه بلاگر که دنبال بهونس همیشه سوژه کمه . اما در واقعیت سوژه ها کم نیس ، هیچوقت نبوده . از همون موقع که صبح چشماش باز میشن و زیر بالش دنبال گوشیش میگرده سوژه ها ردیف میشن تا هذیون های قبل خواب وقتی داره به پرده ی اتاقش که مدام با چشمک های نور مغازه ی اونور خیابون روشن خاموش میشه نگاه میکنه .

سوژه ها هیچوقت کم نمیان و کم نمیارن مخصوصا اگه یه خونه تکونی و پشت بندش یه پیاده روی اربعین گذرونده باشه . اون وقت منتظر کسی نشسته که ازش سوال بپرسه . به شرطی که مثل همه نگه خوش گذشت ؟ یاد ما بودی ؟ زیارت قبول !

پشت صحنه ی این همه بی حوصلگی و بی انگیزه بودن برای حرف زدن همیشه پای کسی که باید بپرسد و نمیپرسد در میان است + کیبورد آماده و اینترنت به راه .

این عامل دوم ، علی الخصوص به تنهایی عامل کشنده ایه . چون وقتی کیبوردی نباشه یا سرور سایت خراب باشه یا حتی وقتی شارژر لپتاپ پیشت نیست مثنوی های هفتاد متنی از لبه های چشمت سرازیر میشن که داد میزنن تو رو خدا ما رو بنویس اما همونا اگه فرصت و موقعیت مناسب در اختیار باشه میرن یه گوشه بصل نخاع پتو میکشن رو خودشون و میگن ول کن بزار به خوابمون برسیم بابا .


بیایین در مورد مسافرت کردن صحبت کنیم . در مورد اینکه چرا میگن آدما رو تو سفر بشناسین .

نمیدونم والا . فقط اینُ میدونم که نصف بیشتر مردم تو مسافرت گند تر از هر تصوری که ازشون دارین میشن . حتی بدتر از اون موقعی که سهم ژله ـشونُ از یخچال ورداری بخوری و پررو بازی هم دربیاری . بیشتری اونایی که من تجربه هم سفر شدن باهاشونُ داشتم همینجورین . اینا به این منظور نیس که من تو مسافرت ها فرشته میشم و مث پروانه دور سر بقیه میچرخم نه . من لاقل میرم تو لاک خودم . هندزفری میزارم گوشم و از پنجره به بیرون خیره میشم . و به طرز مشکوکی هم کم حرف میشم . 

بهرحال تو هر ترازویی هم که بزاری کم حرفی بهتر از پرخاشگری نیست ؟ 

در کل همسفر داشتن مقوله ی پیچیده ایه . مثل نیمه ی گمشده در تاریخ همسفر گمشده هم داریم که باهاش ماکزیموم همپوشانی فکریُ داشته باشی . البته اگه باشه هم بدرد نمیخوره همون بهتر که گم بمونه . چون سفر ُ ساختن واسه موقعیت های پیش بینی نشده با ریکشن های پیش بینی نشده . اما در این بین همسفر بودن با آدمی که ازش خوشت نمیاد درست بیخ ریشت اصلا چیز خوبی نیست . 

اینکه تمام راه تو خودت مچاله باشی و فقط تحمل کنی . و سعی کمتر غر بزنی چون تقصیر اونام نیس , چون اونام از این وضعیت خوشحال نیستن , چون اونام مثل تو مجبور شدن .

زندگی سخته اما بعضیا سخت ترشم میکنن ، میشنوی آنتوان ؟ 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • پنجشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۴ ب.ظ
  • لونیستوفر

نظرات  (۱)

حیف این پست که نظراتش صفره :دی 

این قضیه "کم اوردن ایده وقتی که شرایطش مهیا "باشه خیلی رو مخه ! اصلن اونقدر جدی و جهانیه که به نظرم نویسنده های بزرگ و مشهور ... در واقع کار خاصی نکردن .. فقط تونستن با این قضیه "کم اوردن ایده وقتی شرایطش مهیا باشه" کنار بیان ! اون هم با داشتن یه دفترچه یادداشت همیشگی که همه جا مخصوصن تو دست شویی همراهشون میبرن ... ! مثلن جایی خوندم آگاتاکریستی تو حمام مینوشته (!) 

من که از سفر خوشم نمیاد ! و تا حالا سفر غیر اجباری نرفتم و میدونید که توی سفر های اجباری تعداد افراد زیاده و عدم تحمل هم سفر مثل یه قطره خون توی یک گالن شیر ، محو میشه ... 

مثلن همین بحث ژله !! برای ما نوشابه بود ... ولی من چون سر همه کلاه رفته بود خیلی هم ناراحت نشدم :دی 

شاعر راست میگه که میگه دوستو باید توی سفر شناخت ... توی سفر آدما خودشونن و تحمل ندارن برای مدت طولانی ماسک همیشگی شون رو به صورت داشته باشن ...
و میدونین ... هرکی خودش باشه ... واقعن گند میزنه به دورو بریاش !!! 
اصن یکی از مشکلات من تو اجتماع همینه ... چه سفر باشیم چه نباشیم ... همیشه خودمم !

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی