A P H E L I O N

دقت که می کنم تا به حال مطلبی راجع به عذاب وجدان ننوشته ام . پس مطابق اتفاقی که چند دقیقه پیش افتاد سعی می کنم چند خطی بنویسم . 

{زنگ صدا می کند}  ... بله ؟ ... فقیرم کمک کنید ... { گوشی را می گذارد و توجهی نمی کند}

به خودی خود این عامل دیگر کمتر در ما عامل بروز عذاب وجدان است ، اما می توانم از آن برای شناخت نوعی از عذاب وجدانم استفاده کنم . راستش را بخواهید من همین حالا هم نسبت به این موضوع عذاب وجدان ندارم اما اعضای خانواده نظرات متفاوتی دارند . 

اول از همه ببینیم عذاب وجدان اصلا چیست ؟ به نظرم عذاب وجدان می تواند تاثیر خلافی باشد که می کنیم اما کسی غیر از خودمان متوجه آن نمی شود . یعنی اگر کمی این تعریف را کلی در نظر بگیریم شاید بتوانیم تمام موارد عذاب وجدان را در آن جا دهیم . حال من فکر می کنم دیگر بهتر است مطابق تعریفم موارد عذاب وجدان را در ذهنم دسته بندی و از همه مهمتر تشخیص دهم . مثلا زمانی که من درک درستی از عذاب وجدان نداشتم وقت هایی که نمیتوانستم از حق خودم بگذرم تا به دیگری هم خوش بگذرد عذاب وجدان می گرفتم . مثلا نمی توانستم در صف نونوایی که آن قدیم تر شلوغ تر بود جایم را به شخص دیگری بدهم ، در ذهنم ممکن بود جنبه هایی از عذاب وجدان شکل بگیرد . 

اما حالا بهتر می دانم چه مواردی خارج از محدوده عذاب وجدانم قرار دارند . مثلا لازم نیست برای فقیری که نمیخواهم به آن کمک کنم یا نمی توانم یا هردلیل موجه دیگری ، عذاب وجدان بگیرم . مثلا لازم نیست اگر از لطف خودم نسبت به شخصی صرف نظر کردم ، مثلا گاها پیش می آید که افراد از من میخواهند برایشان چیزی طراحی کنم ، عذاب وجدان بگیرم . به صورت کلی می شود مجموعه ای از الطاف و کمک هایی که نمی کنم ، برای کمک هایی که نمی کنم عذاب وجدان نمیگیرم .

البته این من را آدم بی رحمی نمی کند و به معنی این نیست که کمکی نمی کنم ، تنها به این معنی است که تحت فشار عذاب وجدان خود قرار نمیگیرم برای انجام این کار . یا به نوعی دلیل کمک کردن من فرار از عذاب وجدان ناشی از کمک نکردم نخواهد بود . 

با این حال فکر می کنم مبحث عذاب وجدان کمی گسترده تر باشد ، اما نمی خواهم از همین قالب فعلی خارج بشوم چون ضمن نرسیدن به مفهومی که میخواهم ، همین را هم از کف می دهیم . 

فکر می کنم آدم ها هرچه مهربان تر باشند ، بیشتر مورد هدف عذاب وجدان قرار می گیرند ، اما فکر نمی کنم این نشانه ی خوبی باشد ، یعنی مهربانی ساده لوحانه و تعریف محدوده گسترده ای از موضوعات و مواردی که میتوانند شما را دچار عذاب وجدان کنند اصلا قرار نیست شما را تبدیل به آدم بهتر یا خوب تری کند . مثلا کسانی را می شناسیم که به همه کسانی که دستشان را دراز می کنند کمک می کنند . یا از حق خودشان برای دیگران گذشت می کنند . ( در مورد مواقعی صحبت می کنیم که این اتفاقات ناشی از فشار تصمیم عذاب وجدان باشد ) 

در عوض به نظرم اگر آدم محدوده مشخص و کوچک تری از عذاب وجدان داشته باشد ، بهتر می تواند چهارچوب اخلاقی و رفتاری خودش را حفظ و کمتر دچار فشار عذاب وجدان شود . 

در انتها می خواهم چند مورد از مواردی را که حالا در محدوده عذاب وجدانم قرار دارند را بنویسم : 

حق کسی را ضایع کردن . 

طبیعت را خراب کردن . 

خشک کردن گل های گلدان . 

دیر کردن سر قرار . 

دروغ گفتن . 

تلفن جواب ندادن . 

دانلود پی دی اف کتاب و نخریدنش . 

نخریدن آلبوم های موسیقی . 

جلوی در خانه ها پارک کردن . 

...

ضمن این که نظراتتون در مورد مطلبی که در بالا نوشتم رو میخوام . چند مورد از عجیب ترین یا بارز ترین مواردی که در محدوده عذاب وجدانتون قرار داره رو بنویسید . 

متاسفانه من هم گاها پیش می آید که درگیر سریال های تلوزیونی می شوم . البته نه آنقدر درگیر که با حساسیت دنبالشان کنم و ساعت پخش و تکرارشان را حفظ کنم . معمولا وقتی خانواده می بیند من هم می بینم . به همین سبب سریال پایتخت را انتخاب کردم که ببینم با توجه به شباهت زبانی و فرهنگی مان باهاشان . ( البته نه آنقدر ! ) در مورد پایتخت 5 اما نکته ای برایم عجیب بود . 

شاید ذهنتان را حالا برای اظهار نظر های سیاسی و تند با درون مایه سکولاریسم و اینجور چیز ها آماده کرده باشید اما از اساس می خواهم درباره چیز دیگری بنویسم . آن چیز دیگری را هم که میخواهم بنوسیم قطعا به گوشتان خورده است . اما خب سعی میکنم طوری بنویسم که حداقل ولتاژ نوری که به چراغ می رسد را بیشتر کند . 

البته لازم است بدانیم که نمیتوانم همه آن چیزی را که میخواهم بگویم . حتی نمیتوانم قسمت هایی را به صورت جمله در بی آورم . ممکن است نشود به آن چیزی که میخواهم برسم . اما تلاشم را می کنم . 

فکر می کنم پر واضح است که هدف از ساخت مجموعه پایتخت 5 چه بود و سعی در القای چه چیزی داشت و دارد . این بین اما ابهاماتی در ذهن من نقش بسته است ، نه در مورد اینکه موضوع فیلم تا چه اندازه حقیقت دارد و یا اینکه موضع من نسبت به ماهیت فیلم چیست . بیشتر نگران تفسیر ذهن هایی هستم که مکررا با هم به اختلاف می خورند . نمیدانم تا چه اندازه این مجموعه جنگ ، دخالت ، کمک ، هزینه ، تلفات و .. ما را در سوریه برایتان قابل قبول و توجیه کرده است که هدف آن به ظاهر همین است . اما نکته ای عمیقا من را آزار می دهد و آن نمایش همچین چیزی است ، در عین حال که نمایش آن و آگاهی ما نسبت به چنین اتفاقی منطقی و معقول به نظر می رسد نمی توانم مخالف آن نباشم . دختر 16 ساله ای را تصور کنید که به پای یک مجموعه کمدی می نشیند و شاهد صحنه های دیشب می شود . دیگر مهم نیست شما یا هرکس دیگری چه اندازه برای آرامش و آسایش و امنیت و هرچیز دیگری تلاش کرده اید . تا ابد این صحنه وارد ذهن دختری می شود که شما برای اینکه همان دختر این صحنه را تجربه نکند هزینه می کنید و میمیرید ، و این منطقی به نظر نمیرسد ! مسخره است حتی اصلا آگاهی را شامل نمی شود و هیچ چیز مثبتی در آن نیست که مردم همچین صحنه ای را هنگام دیدن سریالی با رزومه مشخص و موضوع مشخص که قطعا مطابق با همین معیار ها به پایش نشسته اند شاهد باشند.  نمیدانم آیا لذت تقدیر و قدر شناسی وادار می کند که ذهن ها را فدا کنید و یا توجیه برخی اتفاقات و هزینه ها و کاستی ها ! اما واضح است که هدفی جز بدست آوردن و هدایت افکار عمومی در چنین صحنه هایی و در چنین مجموعه هایی به چشم نمی خورد . 

در حقیقت اسیر نوعی کنترل از نوع مردم همینم ندارن بخورن هستیم . هر سال و هر ماه تعداد زیادی اجساد به نام شهید با پوشش تلوزیونی ، اخبار فراوان از کشور های جنگ زده و اتفاقات تروریستی و غیره و ذالک به مغزمان فرو می رود . و ما بیخیال این که پس من چی ؟؟؟ پس ما چی ؟؟ می شویم . بیخیال اینکه من حق دارم خواسته هایی داشته باشم . تو حق نداری به جای من تصمیم بگیری . من حق دارم طوری که میخواهم باشم . تو حق نداری طوری که میخواهی من را درست کنی . 

اما همه ی اینها معمولی شده است . فردای پخش سریال پر می شود از افکاری که خدارا شکر . حالا قدرشان را میدانیم . مرسی که هستند . هرچقدر هزینه کنند می ارزد . حالا ایرادی ندارد که برخی محدودیت ها داریم . و در نهایت همچیز با "در عوض امنیت داریم" رفع و رجوع می شود . این معمولی شدن بد است . کلا معمولی شدن بد است . معمولی بودن بد است . خسته می کند آدم را . ما را تبدیل به همین آدم ها می کند که شده ایم . خسته از اعتراض ، و تفکر حتی . خسته از تلاش برای رسیدن به نتیجه ای درست . 

fish

آن پا پای من است در سمت راست ، و بی شک یکی از بزرگترین اشتباهات بشر با دمپایی به بازار ماهی رفتن است :))

با دیدن تصویر بالا نمیدانم متوجه شدید یا نه ، ماهی که روی آن فکوس کرده ام ماهی عجیبی است ، من خودم ماهی های زیادی دیده ام ، خصوصا از نوع کپور ، تمام زندگی ام باهاشان سر و کار داشته ام ، خیلی اوقات پولکشان را کنده و داخل شکمشان را هم تمیز کرده ام یا حتی در کودکی با بادکنک های داخل شکمشان که شما احتمالا نمیدانید چیست بازی کرده ام . برای من این ماهی کپور ماهی عجیبی است .

بیایید زمان را کمی به عقب برگردانیم و به زیر آب دریا یا حوض پرورش ماهی برویم . در میان هزاران ماهی معمولی ، درست مثل ماهی های دیگر تصویر ، یک ماهی وجود دارد که هیچ ماهی دیگری شبیه آن نیست ، حداقل از نظر ظاهر اینطور است . حالا نمیدانم ماهی های اطراف این ماهی متوجه این تفاوت شده بودند یا نه . یا اگر می شدند چه رفتاری از خودشان نشان می دانند . و یا این تفاوت برایش در زندگی یک محبت بود یا یک عذاب . نمیدانم اصلا خودش از این تفاوت خوشش می آمد یا نه . اما خب در هر حال ما یک ماهی داشتیم که با ماهی های دیگر فرق داشت . اما با همه اینها حالا چی ؟؟ حالا مثل تمام ماهی کپور های دیگر حوضچه شان با همان قیمت کیلویی نمیدانم چقدر روی سکوی بازار ماهی است تا فروخته شود و مثل بقیه ماهی کپور ها پَر شود و تمیز شود و احتمالا سرخ شود . آدم ها که از کنارش رد می شوند برایشان مهم نیست که این ماهی چرا پولک های عجیبی دارد . یا اصلا متوجه نمی شوند که این ماهی چه ماهی عجیبی است . میتواند چه داستان عجیبی پشت این ظاهر عجیب باشد. میتواند چه سرگذشت عجیبی داشته باشد و از این دست سوالات . حالا تنها چیزی که مهم است وزن آن است . که آن هم برای ما مهم است . 

از حرف هایی که زدم میتوان حالا نتیجه هایی گرفت ، به مسائلی ربطشان داد و فکر هایی به سر بزند . مثل همیشه تعمیمش داد به چیز های دیگری که برای خودمان و در بین خودمان اتفاق میوفتد و از این چیز ها . این بار از نتیجه گیری فاکتور میگیرم . شاید بعد تر نوشتم مثلا آن ها را  .  یا اگر نظر گذاشتید در نظرات نوشتیم . 

نمیدانم تا به حال به مفهوم غیرت دقت کرده اید یا نه ، خیلی جالب است . یک چیزی است که چهارچوب تعریف شده ای ندارد به طور کلی اما در عین حال همه برای خودشان دارند یک چیزهایی. 

برای ما و در شرایطی که ما زندگی می کنیم ، میتوانم بگویم نظرم این است که جهت سوء استفاده از ما تعریف شده است . اساسا یک چیزهایی هست که ما میدانیمشان نه از برای اینکه مهم هستند ، چون ما را قابل کنترل می کنند . مثل سوپاپ یا همچین چیزی هستند . مثل وطن پرستی ، مثل همین غیرت ، مثل وجدان . اینها خیلی هاشان مثل همین وجدان منافاتی با آزادی و شخصیت آدم ها ندارند ، اما گاهی برایمان از طرف کسانی که قرار است روی ما تسلط داشته باشند تعاریفی مطرح می شود و از طرق مختلف در ناخودآگاه ما ثبت می شود تا ما خدایی نکرده خارج از عرف و خارج از دستورالعمل قدمی برنداریم که خاطر عزیزان آزرده شود . این پاراگراف را جهت تعیین زاویه دید نوشتم . 

برویم سراغ همان غیرت خودمان ، برایتان جالب نیست چرا غیرت اینهمه واژه ی مردانه ای است ؟؟ نه اینکه زنانه نباشد . اما دقت که کنید می بینید تاریخچه اش پر است از مذکران ، غیرت برادر روی خواهر ، غیرت شوهر روی همسر و مادر ، غیرت پسر روی مادر ، غیرت پسر روی دختر همسایه ، غیرت پسر روی دختر همشهری ، غیرت پسر روی دختر هم وطن! 

تقریبا می توانم بگویم که خیلی کم پیش می آید واژه ی بی غیرت بین دو مونث رد و بدل شود . 

اما چرا از نظر من این واژه و تعریف ، اضافی است . کمی که عمیق تر نگاه کنیم ، یکی از اهرم های کنترل ما استفاده از غیرت ماست ، و از آنجا که غیرت دامنه مشخصی ندارد میتوانیم به راحتی آن را تحت فشار بگذاریم ، مثلا لیلا حاتمی اگر در کشور خارجی در مورد مشکلاتی که برای انسان ها در کشور ما رخ می دهد حرفی می زند باید به غیرتمان بر بخورد !! این می شود یک نوع استفاده از اهرم کنترل غیرت . زمانی استفاده می شود که کسی کاری نکرده است که به ما بر بخورد ، اما لازم است که به ما حتما بر بخورد ! 

مثلا چطور غیرت شما اجازه می دهد خواهر یا مادرتان برود بین کلی مرد در ورزشگاه بنشیند . این یک عبارت دو سر باخت است که با واژه ی غیرت انگاه یک منفی را در پشت پرانتز دو منفی گذاشته ای . چرا دو سر باخت ؟ فکر نمی کنم لازم به توضیح باشد اما میگویم . وقتی می گویید چطور غیرت شما اجازه می دهد خواهرتان برود ورزشگاه میان کلی مرد ، اول از همه در اختیار خواهرتان دخالت مستقیم کرده اید ، یعنی غیرت ویژگی ای هست که به شما اجازه دخالت در اختیار و انتخاب دیگران را می دهد ! و دوم اینکه به تمام مرد های توی ورزشگاه توهین بزرگی کرده اید ، چون لابد قرار است مساله ای پیش بیاید که با غیرت آن فرد در ارتباط است و ما همه میدانیم چه مسائلی با غیرت افراد در ارتباط هستند و قرار است این مساله توسط افراد داخل ورزشگاه ایجاد شود . این توهین بزرگی است . اما میبینید که چطور واژه ی غیرت میتواند رخت آفیت بر تن این عبارت بپوشاند و هیچکس بر نخورد .

جالب نیست ؟؟؟ گاهی غیرت برای زمانی استفاده می شود که لازم است در موضوعی که لازم نیست به ما بر بخورد و گاهی زمانی استفاده می شود که در موضوعی که لازم است از برخورد جلوگیری کند!! هر واژه ای توانایی این حجم از کنترل گری را ندارد . شاید وطن پرستی که خودش یکی از انشعابات غیرت است در جایگاه بعدی قرار داشته باشد . 

این بین شاید بگوییم غیرت ویژگی های مثبتی هم دارد ، مثلا باعث می شود با از افراد نزدیکمان مراقبت و محافظت کنیم ، مثلا باعث می شود اگر پسری می بیند دختری در حال آزار دیدن است برود کمک کند . مثلا باعث می شود مردی که معتاد است به خاطر غیرتی که روی همسرش دارد ترک کند . مثلا باعث می شود دختر ها و زن های ما در کنار ما احساس امنیت کنند . باید بگویم زارت ! اینها همه ویژگی های انسانی ما آدم هاست که تعدادی از ما داریم و تعدادی نداریم . اینکه ویژگی های مثبت انسانی و واهی را در واژه ای بگنجانیم آن واژه را به آپشن تبدیل نمی کند . ما همه باید از هر دختر دیگری که در خیابان آزار می بیند محافظت کنیم ما همه باید از هر پسر و مرد و زن و پیرزن و پیرمرد دیگری که آزار می بیند هم محافظت کنیم ، اینطور نیست که بگوییم اگر کردیم با غیرت هستیم و اگر نکردیم بی غیرت !! اینکه تعدادی ویژگی را در یک گروه بگنجانیم و برایش اسم بگذاریم باعث نمی شود آن گروه خود یک ویژگی باشد . در عوض تعریف غیرت باعث می شود ما به راحتی به دختری که نمیشناسیمش دست درازی کنیم . در عوض تعریف واژه ای به نام غیرت باعث می شود به زن آدم دیگری که نمیشناسیمش چشم داشته باشیم ، در عوض تعریف واژه ای به نام غیرت باعث می شود از خانه ی دیگران که نمیشناسیمشان و رویشان غیرت نداریم دزدی کنیم . در عوض تعریف واژه ای به نام غیرت باعث می شود خودمان را از بقیه جدا بپنداریم .

این مرز که بواسطه تعریف غیرت ایجاد می شود و ما با خودمان فکر می کنیم غیرت چیزی است که ما داریم و باید از آن محافظت کنیم یا غیرت دُرّ گران بهای وجود ماست و این حرف ها . این مرز فکری که ایجاد می شود باعث می شود فکر کنیم عده ای از عده ی دیگری جدا هستند . مثل یک در پشتی است که در مواقع حساس اجازه می دهیم افراد وارد افکارمان شوند و آن ها را هدایت کنند . مثل خیلی از تعاریف و تابو های دیگری که در فکرمان ایجاد شده است و یا ایجاد کرده اند و تبدیل به عرف و سنت شده اند .  

فکر می کنم کافی است و منظور خودم را رساندم ، اگر قسمتی از آن ایراد داشته باشد قابل اصلاح است . ضمن اینکه این را می پذیرم که بررسی یک موضوع از تمامی جهات تقریبا کار غیر ممکنی است . پس سعی می کنم از زاویه ای که نشسته ام و به موضوع نگاه می کنم آن را توصیف کنم . و اگر بعد ها در زاویه ی دیگری چیز جدیدی از آن شکل دیدم به آن تعاریف قبلی اضافه کنم . 

 

در موقعیت نا مربوطی ، به فکر نا مربوطی فرو رفتم . چه اندازه مرد های اطرافمان را برای نگاه تماما جنسی شان به قضایا قضاوت می کنیم ؟؟ 

یک مذکر را در جامعه مان در نظر بگیریم ، چقدر پیش آمده است که صرف اینکه مذکری را نمیشناختیم تمامی حرکاتش را از جنبه ی جنسی بازرسی کردیم . حتی نکوهشش کردیم و او را متهم به بیمار جنسی بودن کردیم . 

میخواهم در نقطه ی دید دیگری از این ماجرا بنشینم و از آن جا موضوع را ببینم و تصویر رو به رویم را تفسیر کنم . شرایط برای ما مرد ها طور دیگری است ،و نه این که به اختیار خود ما باشد خیلی از اوقات ، شرایطی که در آن بزرگ می شویم و غرایزی که خواسته یا نا خواسته ، خوب یا بد ، در ما وجود دارند . این دو با هم همخوانی ندارند ، یعنی شرایط ما را به سوی ارضای غرایز نمی برند . و این غرایز می تواند صرفا جنسی نباشد ! مثلا می تواند به شکل جنون سرعت باشد یا جنون قدرت ، میتواند در یک حادثه رانندگی خودش را نشان دهد یا یک نزاع خیابانی ! پس اگر می خواهید ادامه متن را بخوانید ذهن خودتان را از پیش داوری همیشگیتان پاک کنید و واقع گرایانه و منطقی ادامه بدهید. کسی به دختری که عاطفه را گدایی می کند پلشت نمی گوید و آن را مریض نمیداند در حالی که گدایی عاطفه همان اندازه رفع نیاز است که گدایی جنسی از نوع همان جنسی که میدانیم هست . هیچ تقدسی ندارد که بخواهد نیاز عاطفی را نسبت به نیاز جنسی از نوع نیاز جدا کند و یکی را ارج دهد و دیگری را سر بخواباند . اما موضوع اصلی این نیست . 

مرد ها جلوه ی کثیفی پیدا کرده اند ، نگاهشان به قضایا در اکثر مواقع جنسی هست ، کمک هایشان بوی نیاز جنسی می دهد ، معاشرت هایشان ، تخفیف دادن هایشان و کرایه نگرفتن هایشان و .... اما به واقع چقدر کثیف و پست هست این نگاه ، چقدر شما را که مورد این نگاه قرار می گیرید  آزار می دهد ؟؟ میخواهم بگویم آن آزار در مقابل آزاری که من میبینم از این نگاه که من دارم نیست ، از این که نمیتوانم رابطه ی سالمی داشته باشم ( این رابطه سالم خودش موضوع عجیبی است ) ، از اینکه موضوعات ساده ی دیگر ، همان نیاز های معمول و طبیعی دیگر مثل کمک کردن برای کمک کردن ، خندیدن برای خندیدن ، نگاه کردن برای نگاه کردن . سخت در من بوجود می آید آزار می بینم . از این که یکی از نیاز هایم آن قدر بزرگ شده است که موجب ضعف من در بر طرف کردن دیگر نیاز هایم و رسیدگی به دیگر جنبه های انسانی ام شده است چقدر ضربه می خورم ، اینکه چقدر وجه اختلافم با دیگر حیوانات عالم کم است و این چه اندازه موجب سرزنش من توسط خودم است . آزار دیدن توسط این نگاه سخت است ، اما داشتن این نگاه مطمئنا برای دارنده ی آن نگاه زخمی است بدون درد که روز به روز پیشرفت می کند و در مورد ویژگی زخم بدون درد پیش تر بار ها صحبت کردیم. 

همیشه و به دفعات در مورد این نگاه صحبت شده  است ، مورد اتهام قرار دادیمش ، میدانستیم از غرایز سرچشمه میگیرد و غریزه ای که همه ی آدم ها آن را پیش فرض دارند نمیتواند مورد قضاوت قرار بگیرد اما در عین حال برخورد ما با آن از نوع دیگری بود . راه دسترسی برای رفع این نیاز را روز به روز سخت تر و تنگ تر کردیم تا جایی که نیاز آن قدر برآورده نمی شود و اخطار عدم رفع نیاز در ذهن ما بالا می آید که سیستم ما از کار افتاده و نرم افزار های دیگر ذهنمان به درستی اجرا نمی شوند . پیچیده و چندش و کثیف و پست و حال بهم زن نیست ، درست مثل وقتی است که نیازتان به آب رفع نشود ، اگر نیازتان به آب رفع نشود پس از مدتی قادر به ادامه زندگی نیستید ، اما این نیازتان اگر رفع نشود پس از مدتی زندگی را از جنس دیگری ادامه می دهید ، زامبی می شوید ! و ما چقدر تعجب می کنیم و مورد اتهام قرار می دهیم زامبی هایی را که خودمان ساخته ایم جای آن که خودمان را متهم کنیم برای نابود کردن مغزشان و زندگیشان . این ها ، ما ها ، مریض جنسی نیستیم . یعنی مریض جنسی هستیم! اما آن مریضی که اگر شیشه را می شکند ، شیشه ها را در تن خودش فرو می کند . نگاه جنسیمان قبل از اینکه دیگران را آزار دهد ، ما را از پیشرفت ، از یادگیری ، از هر چیز دیگری که آن را نشانه انسان بودن میدانیم و موفقیت و زندگی باز می دارد .

این را هم بدانید ، ما بیشتر از آن که فکرش را بکنید نیازمان را نادیده میگیریم ، بیشتر از آن که فکرش را بکنید بر زامبی درونمان غلبه می کنیم . اما افکار شما ، و نگاه ما ، در کنار هم زوج خوبی برای نابود کردن روابط انسانیمان حول دیگر نیاز های انسانیمان هستند .