A P H E L I O N

اصلا چرا سوگوار باشیم

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۳۳ ق.ظ
از پست قبلی تا الان که دوباره مزه بدون محدودیت کاراکتر نویسی به دهنم مزه کرده بود، دوباره مثل همون اوایل پیدایش آفلیون در حال مزه مزه کردن اتفاقات برای بلند نوشتن راجع بهشون بودم. تا اینکه امشب اومدم دوباره بنویسم که چشمم به پست آیدین خورد و پسر! رشته‌ی افکارم به معنای واقعی کلمه پاره شد. مگه چند نفر تو دنیا هستن که من احساس کنم حرفاشون رو می‌فهمم! خلاصه، تنها اولویتی که برام پیش اومد همین سوگواری آبکی و الکی این روزا که هیچجوره ول‌کن ما نیست شد.

بذارید دوباره سوالم رو مطرح کنم، اصلا چرا سوگوار باشیم؟
این جور وقت‌ها اولین چیز یاد یه سری چرت و پرت توئیتری میوفتم که قالب کلی این گونه‌ست که: امروز فلان عدد کارگر در فلان جا طی فلان حادثه مردند اما شما خبردار نشدید چون فلان کس نبود و بقیه در مذمت و لعن و نفرین به بی‌توجهی و مرفه بی‌دردی و مسخرگی دغدغه‌های ما بی‌شعورها. و واقعا عصبانیم می‌کنن، هر بار هر بار.
یا نمی‌دونم یادتون هست یا نه در جریان حمله داعش به پاریس یه ترندی ایجاد شد با عنوان pray for paris و در مقابل اون یه جهت‌گیری‌هایی هم پیش اومد که چرا پاکستان، افغانستان، هائیتی، تنب کوچک و ابوموسی نه ولی پاریس آره؟ البته یادمه منم اون موقع از این هجمه عجیب غریب بمیرم برا مظلومیتت پاریس شاکی بودم. مثل الان که سر سانچی هستم. سر پلاسکو هم بودم.

برگردیم به مثال "فلان عدد کارگر در فلان‌جا طی فلان حادثه .." ببینید من جنبش کارگری و افزایش امنیت شغلی رو کاملا ارج می‌نهم اما نمی‌فهمم دراما کردن قضیه چه کمکی می‌کنه، این که من توئیتی رو بخونم و آه بکشم و ریتوئیت کنم و اصلا جهنم ضرر راجع بهش ده تا هم توئیت بکنم. از ابتهاج هم شعر بنویسم و پیوست کنم. خب؟
من در این بین خیلی واضح یا از دستم کاری برمیاد یا نمیاد. در اختیاراتم هست مثلا اگر با کارگری مواجه شدم حقوقش رو رعایت کنم، سعی کنم به عزت نفسش لطمه‌ای نزنم و الخ اما در دایره اختیاراتم خیلی چیزها نیست، عذر چه کم کاری رو میشه از کسی که اختیاری نداشته خواست؟

در وهله دوم این مطرح می‌شه که مگر انسان نیستی؟ مگر نه اینکه چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار؟ خب، هر روز خیلی بلا ممکنه سر هفت میلیارد و خورده‌ای آدم بیاد، یه درصد قابل توجهی هم متوجه بچه‌هاست که واقعا دفاعی هم از خودشون نمی‌تونن داشته باشن و انتخابی هم نداشتند. خب، چون من توانایی عزاداری برای تک تک این موارد ندارم مجبور به انتخابم و در این بین اگه من بر اساس منطقه جغرافیایی انتخاب کنم خودش نقض کانسپت انسان بی قید و شرط نیست؟

و نهایتا خب من  طبق این موج عزادار شروع کنم بزنم به سر خودم اما بذارید بپرسم این چه منفعتی داره؟ یعنی پست غمگین پشت به پشت هم از من چه چیزی رو برای اون داغ دیده داره؟ خب فقط در مرحله همدردی می‌مونه. اصلا نمیشه جلوتر رفت. پس اجازه بدین من نتیجه بگیرم این غم جگرسوز بیش از اون که متوجه اون آدم و غمش باشه قراره یه حسی درون ما رو ارضا کنه. حس انسانیت و پاکی روح و شفافیت و شستن زنگار گناه و پلیدی از آینه جان! ببخشید مسخره می‌کنم. متاسفانه چیزی که می‌بینم یه موج و هیجان خبری هست سوای مثبت/منفی بودنش و ربطی به انسانیت و ریشه قضیه نداره. یعنی از خبر صعود تیم ملی تا شایعه خبر مرگ اندی بگیر تا پلاسکو و دریاچه ارومیه و اخیرا سانچی فرقی نداره. چون نه قراره به قبلش توجهی داشته باشیم نه بعدش. یک فرم از یک داستان رو می‌بینیم براش حماسه سرایی می‌کنیم، یادمون میره و تا یه فرم از یک داستان دیگه که ببینیم و حماسه سرایی کنیم و الخ.

حتی نمی‌خوام بگم گناهی بر دوش ما هست که چرا پی قضیه رو نمی‌گیریم، که یک سال از پلاسکو گذشت چه خبر از اون آمارهای تکاندهنده بافت قدیمی در معرض هر لحظه پلاسکو شدن؟ حقیقتش اینه که تا وقتی من تو اون بافت قدیمی کارگاه نداشته باشم این قضیه هیچ اولویتی برای من نداره، منطقی هم هست. نهادهای عمومی به همین منظور ایجاد می‌شن. از لحاظ اقتصادی کالای عمومی که فرد توانایی تصرف و مالکیت در اون رو نداشته باشه احساس مسئولیتی هم بابتش نداره.

خب یک لحظه برگردیم به اون جایی زنگار آینه جان رو مسخره کردم، می‌خوام دوباره با نقل قولی از لوئی سی‌کی دوباره مسخره کنم.
لوئی راجع به سفرهای هوائیش می‌گفت و راجع به تفاوت فرست کلاس و اکونومی حرف می‌زد، گفت: دیدین این سربازهایی که کل زندگی‌شون رو گذاشتن تو کوله دارن میرن یه جای گرم و خشک و داغون بمیرن تا از وطن دفاع کنن [همه خندیدن، خودشم خندید :)))] و تو همین راه هم دولت همیشه اونا رو با اکونومی می‌فرسته و اینا مثل یه خدمه اضافی تو پرواز می‌مونن که دائم به همه کمک می‌کنن. من اینا که می‌بینم دلم می‌خواد از رو صندلی فرست کلاسم بلند شم و بگم بیا بشین اینجا اینهمه سختی برای تو کافیه که بخوای بری اون پشت تو اون جنگل هم بشینی. ولی هیچوقت اینکارو نکردم اما همیشه از فکر کردن بهش لذت می‌برم. که آه من چه آدم سخاوتمند و قدردانی هستم. و من تصورم از این روضه خوندن‌ها در بهترین حالت همینه، که یه مقدار ناله می‌کنی، غصه می‌خوری و حس انسانیت‌ت رو ارضا می‌کنی.
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۳۳ ق.ظ
  • لونیستوفر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی