A P H E L I O N

نُه ماه

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۰ ب.ظ

چند روز پیش یکی از دوستان از عزم جزمش برای آپدیت کردن وبلاگش گفت بعد یکهو یک جمعی پدید اومد که هر کدوم با نک و ناله از بچه وبلاگ سالهای دورش گفت و قول داد برگرده و دوباره شروع کنه، من همونجا یاد آفلیون افتادم. البته اسمش یادم نبود سه روز تمام به آسمون نگاه میکردم تا یادم بیاد؛ چون تنها سرنخی که داشتم این بود که موقع انتخاب اسم از رو یه قضیه که مربوط به آسمون و خورشید میشد کمک گرفته بودیم. البته خورشید به اون گندگی کمکی نکرد بلکه هیستوری گوگل به کمکم اومد. بله گوگل همینقدر فراگیر دورمون رو گرفته و حتی مثمر به ثمر تر از خورشید شده و سر همین اونروز شنیدم اتحادیه اروپا جریمه‌ش هم کرد که ولمون کن تو رو خدا هر جا میریم از ما زودتر اونجا نشستی ساجست میدی که، اه.

گاهی که چشمم به تاریخ میوفته تو تقویمی، زیر پستی، جایی اول فکر می‌کنم اشتباه دیدم مثلا الان 9.4.96 تنها واکنشم اینه که؛ نه تیر؟ نه بابا؟ از بس که جالبه اصلا بیایین به چرایی این قضیه بپردازیم و دوست دارم برگردم خیلی عقب‌تر و ریشه‌ای راجع بهش بنویسم؛ برمی‌گردیم به 92 و اون زمانی که بخاطر مسافرت حج مامان بابا ترم اول دانشگاه رو مرخصی گرفتم و تو رفت و اومدنا به دانشگاه برای همین قضیه مرخصی با فردی مواجه شدم و بعد طی سالهای 93 و 94 روش کراش داشتم و در همون مدت دچار فاز عجیبی شده بودم و یک جوری درس می‌خوندم که تو گویی معدل اول بشی پسره رو پاپیون زده بهت میدن و در همین راستا با یه استادایی درس برداشتم و یه نمره‌های عجیب و غریبی ازشون گرفتم که یکی از همون استادا رفته بود پرونده‌مو خونده بود ببینه این کیه که جرئت کرده باهام کلاس برداره و دو تا نمره کامل از من بگیره؟ چشه این بیچاره؟ بعدم صدام کرد به دفترش و گفت؛ نمیدونم چته دخترم ولی هر چیه خوبه با همین فرمون برو تا کنکور ببینیم چی میشه. گفتم آخه من که تموم نمی‌کنم تا 96 که کنکور بدم گف حساب کردم خودم دو تا 24 واحد ورداری یه دو سه تام میمونه تابستون که اونم برات رد می‌کنم بره دیگه پاشو برو وقت نداریم. خب بله از بیست شهریور 95 تا همین سی خرداد 96 وقت هیچی نداشتیم دیگه، مطلقا هیچی، به معنای واحد کلمه هیچی. برای همین تقویم رو که نگاه می‌کنم درکی ازش ندارم چون وقتی پشت سرمو نگاه می‌کنم فقط استرسه و بیخوابی و خستگی.

حالا که نه فکر کنین نه ماه درس خوندم الانم رتبه یک کنکور شدم نه بابا. تو این نه ماه باب آشناهایی باز شد با استادا و درسایی که باعث شد کلا بکوبم از اول بسازم اون آدمی که بودم رو و دلتنگی و دوری از چیزایی که تازه باهاشون آشنا شده بودم. حالا جواب کنکور هم انقدرا بد نشد، البته خوبی و بدیش به این بستگی داره که جواب تعیین رشته بیاد و ببینیم فلان جا شد بالاخره یا نه.

خب حالا بعد اون نه ماه سخت و دور و عجیب دوباره برگشتم به آغوش سریالا و خواب مفصل و از همین دکمه "ذخیره و انتشار" به وبلاگ نویسی.


پ.ن؛ احتمالا پست بعدی هم راجع به این دوره‌ی نُه ماهه‌ای که گذشت باشه، من باب ارتباطات اجتماعی و حرف زدن و از این دست چیزایی که کلا نداشتم :))

پ.ن2؛ پسر انقدر مینیمال نوشتم حداکثر 140 کاراکتر و کوتاه خوندم که الان حتی جون خوندن پست‌های سروش رو نداشتم می‌بینی توروخدا چه گیری کردیم، پووف.

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۰ ب.ظ
  • لونیستوفر

نظرات  (۳)

عه ‏!‏ من همین چندین دقیقه ی پیش ( احتمالا وقتی تو داشتی این پست رو می نوشتی ‏!‏ ) داشتم فکر می کردم چرا آیدین پست نمیذاره، کجاست و اینا ‏!‏
البته تو که آیدین نیستی، اما به هر حال چراغ این وبلاگ روشن شد :-‏"‏

+ یعنی چی کوبیدی از اول ساختی اون آدم قبلی رو ؟!‏ :‏)‏‏)‏
راستی سلام و اینا لونیستوفر جان ‏!‏ :-‏"‏
پاسخ:
البته آیدین که نیستم ولی لوناشون که هستم ایشالا من بعد بیشتر در خدمتتون باشیم :))

+ میدونی آدم یسری فکر داره که مثل ریشه میمونه برای تمام ادراکش از دنیا و پدیده‌هاش، جوری که دنیا رو می‌بینه، جوری که تحلیل می‌کنه وقتی اون ریشه‌ها خشک بشن و به جاش شروع کنی طور دیگه‌ای ببینی حرف بزنی تحلیل کنی عوض میشی رویاهات عوض میشن یه آدم دیگه میشه 

سلام جانم :)) :-"
  • سُر. واو. شین
  • چه عجب چشم ما به جمال نوشتار طولانی شما روشن شد :))
    اول فک کردم 9 ماه اشاره به مساله‌ی دیگه‌ای داره. بعد گفتم حالا درسته دیر به دیر میرم توییتر ولی نه دیگه انقد که از چنین ماجرایی بی‌خبر بمونم :/
    حلال‌زاده هم هستی. همین امشب یه مساله‌ای شد کارت دارم. و جالبه که بدونین بعد از ارسال این کامنت میخوام تلگرام بهت پیام بدم D: 
    پاسخ:
    خودمم برام عجیبه دیگه انقدر گذشته بود از آخرین متنی که نوشته بودم :))

    اتفاقا همون بود قدر یه زائیدن انرژی گذاشتم تو این نه ماه، اون اواخر دیگه قشنگ اخلاقای پا به ماه ها رو داشتم :))
    چشم ما روشن  :))) جند شد رتبه ت ؟؟؟ کجا میخوای چی بخونی ؟؟ :|
    عدو شد  سبب خیر دیگه بده مگه ؟؟ تو فک کن با یه کراش همچین پتانسیلی داشتی که اینجور زدی همه معادلات رو بهم ریختی . عشق واقعیت رو پیدا کنی چه بشه دیگه :| 


    مریم احساساتی شدم خب بابا :)) 


    پاسخ:
    نتیجه کنکور و فلان رو که منم ازت متقابلا سوال دارم بریم تلگرام ببینیم چه خبرا اصلا :))

    یک خیری شد خود یارو کلا یادم رفت جوری که فارغ التحصیل شد و من کلا نفهمیدم دیگه نیست :))

    مریم کیه؟ بای
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی