A P H E L I O N

من باب آشنایی

چهارشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۰۲ ق.ظ

واقعیتش بیشتر از ده ساعت فکر کردم که همین اول راه بیامُ از چی بنویسم که خوب باشه و مشتری جمع کن . اوخ ببخچید باب طبع خوانندگان محترم باشه . اما خب چون همش درگیر چیدن لوازم منزل و تا کردن لباس و غیره کارهای مربوط به پروسه اسباب کشی بودم نمیشد و نمیتونستم رو موضوع  دیگه ای تمرکز داشته باشم . 

اتفاقا بنظرم همزمانی این دو واقعه با هم یعنی هم اومدن ما به خونه ی نو و هم اومدن من به این وبلاگ جان ِ آفِلیون خیلی بجا و خوب بوده . حداقلش کلی سوژه ی نو هست که میشه در موردش صحبت کرد . مثل فرق بافت این دو تا منطقه , همسایه ها , فرق خونه آپارتمانی و ویلایی , فرق مغازه ها و طیف جنس هایی که میارن , ...

حالا همین لیستُ که گفتم رو از اول بنویسم و چک مارک کنیم ،


نکته ای که اولش برام مهمه که بگم اینه که از هشت سال پیشی که ما از زادگاهمون کندیم و اومدیم اینجا تا همین الانش من احساس غریبه بودن رو هنوز دارم . خب از شمال غرب کشور یهو پریدن به شمال شرقش , با اینهمه تفاوت فرهنگ و اخلاق و منش واقعا کشنده س :)) .

تو همین هشت سال هم ما اینجا هی خونه خریدیم فروختیم , هی خونه رو کول کردیم رفتیم یه محله ی دیگه شاید اونجا بهتر باشه . محله ی قبلی تقریبا میشه گفت ، بافت منطقه ایش طوری بود که هم محله ای ها از قبل تاج گذاری نادر شاه افشار همینجا ریشه دوونده و امروزه دیگه کلی شاخه و برگ واسه خودشون درآورده بودن .

بنظرم قدمت لزوما اصالت نمیاره . شایدم بیاره ولی نه اون اصالتی که تو ذهن من هست . مثلا فکر کنین همون هفته ی اول چند سال پیش که ما در حال آشنایی با محیط جدید و جا افتادن بودیم یسری اتفاقای تلخی افتاد و یکی از همسایه ها جوری به اون یکی دیگه گف ، پول دسشون اومده اینجاها خونه بخرن مونده تا به فرهنگش برسن ! یعنی همین یه جمله تا همین الانی که پرونده اون خونه بسته شده هم باعث میشه انگشت حیرت بر دهان ببرم . در واقع ما به اون محله به دید از اسب افتادن نگاه میکردیم و اونا به چشم چی خدا میدونه :)) .

اما محله ی خونه جدیده اینا , یجورایی نقطه مقابل اونجا میتونه باشه , البته در سطح محدود . اینجا یه بافت قدیمیُ کوبیدن و آپارتمان ساختن . همینطور هی پشت به پشت هم آپارتمان . خوبی همسایه هاشم به اینه که اگه یک هفته با آسانسور اثاثُ ببری طبقه پنج و مدام آسانسور پر باشه ، در نهایت اضطرار آیفونُ میزنن که داداش میشه دو دیقه این آسانسورُ بزاری بیاد ما مهمونامون برن بعد مال شما بازم ؟ یعنی میخوام بگم چقدر محبت و شعور پاچیده به در و دیوار ساختمانمون واقعا .


پ.ن ؛ موارد دیگه بمونه برای پست های بعد , زیاد طولانی نباشه که حوصله سر بر شه و مشتری بپرونه . اوخ شرمنده ! همون خواننده محترم خسته نشه یوخ .

پ.ن2 ؛ بهرحال خونه ی قبلی درسته مسیرش تا دانشگاه طولانی تر بود اما خب اتوبوساش شلوغ تر و آدماش کلافه ترم بودن :| کلا نکته مثبت نداشت مسیر خونه تا دانشگا ازونجا و در عوض کلی نکته تاریک و بدردنخورم داشت :)) :دی 

پ.ن3 ؛ حالا خونه قبلی در حد توصیف الانم منفی نبود اما خب چون گذشته ها گدشته و خوبیت نداره الان دلم براش تنگ شه همون بهتر که با این تصور نگاه کنیم که همه چی خیلی بهتر شده .

پ.ن4 ؛ پی نوشت نوشتن دوست دارم من :)) .

پ.ن5 ؛ راستی sorry - justin bieber هم بد نیس . تکست خوب و گوگولی ـی داره . 

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۰۲ ق.ظ
  • لونیستوفر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی