A P H E L I O N

ما غیر اجتماعی های مهربان

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۲ ق.ظ
آدم ها کلی بهانه برای کارهایی که انجام نمی دهند دارند ، برای از زیر کار در رفتن هایی که توی برنامه ریزی هایشان پیش می آورند ، برای پست های که نمینویسند ، برای خواب هایی که میبینند . راستی انیمیشن inside out را ببینید .
اما یک چیز نچسب و ناخوشایند تلخ سبز رنگی هم هست که اسمش وجدان هست ، همین چیز لوس با یک نگاه تمام آن بهانه ها کنار میزند و مستقیم توی چشم هایت نگاه میکند و میگوید ، احمقانه ترین بهانه های ده سال اخیر را همین الان شنیده و طوری میگوید که تو گویی جز این حقیقتی در جهان نیست . خب بعضی ها این چیز نچسب سبز رنگ را لابد ندارند ، یعنی بنظر من که نمیشود اما خب از کارهایی که میکنند و فکرهایی که نمیکنند جز این برداشتی نمیشود داشت ! راستی خوندم شهرزاد 26 قسمته آره ؟

این چیزها آنچنان مهم نیست ، مهم همان بود که من امروز صبح اون متری که برای اندازه گیری هدف هایم مهر امسال درست کرده بودم از توی کشو بیرون آوردم و شروع کردم به اندازه گیری خودم و کارهایم ، لزوما بخاطر اینکه از یک خواب فوق العاده پیچیده که در هر لحظه منطق موجود در خواب عوض میشد بیدار شده بودم . حتی توضیح و تفسیر این خواب  بعد سه ساعتی که ازش بیدار شده ام برای خودم هم سخت هست . در مورد پیچیدگی اش به یک راهنمایی کوچک بسنده میکنم ، مخلوطی از سیر روایی سریال گیم آف ترونز + فیلم جیمز باند - شبح + دی دریم شبانه از سیریوس بلک - شخصیت مورد علاقم تو هری پاتر + آهنگ متن فیلم امیلی ! حالا شما فکر کنید یک خواب بخواهد تمام این حس های اخیر را جمع کند و ازش یک فیلم برای من بسازد و نشان بدهد چی میشود که من سه ساعته از خواب شبانه/صبح آنه هم دل میکنم و شروع میکنم به فکر کردن به برنامه ریزی های چهار ماه قبلم ! 
خب داشتم میگفتم ، من آن متر مفروض را برداشتم و دیدم مهر - آبان - آذر - دی اش گذشته ، به عبارتی 120 روز ، 17 هفته ! و اگر قرار بود من در هر هفته یک قدم بردارم فقط ده قدم برداشته بودم . یعنی شما بشینی کلی برنامه بریزی ، کلی نقشه راه بکشی ، کلی فکر کنی آخرش ببینی فقط به دو سوم چیزی که باید میرسیدی رسیدی ! یعنی برای هدفی که چیده بودی تا تولد سال آینده ات بهش برسی ، تا تولد سال بعدتر آینده ات هم بهش نمیرسی ، شما بودی از خودت نا امید نمیشدی ؟ شما بودی جای من نمینشستی توی نت گوشی ات تند تند نمینوشتی که دو ماه تا سال نو مونده و من توی هفت هفته سیزده قدم رو به جلو میدوئم ؟
در واقع حتی اگر سیزده قدم را بردارم تا سال نو شرمنده خودم نمیشوم ، اما خب اگر به هر دلیل و عنوان و بهانه ای ! نشود ، مجبورم دوباره بشینم روبروی آن حس نچسب سبز رنگ مغرور و نگاه عاقل اندر سفیه تحویل بگیرم ! تازه این سیزده قدم به کنار ، کی میره اون همه راهُ تا دندون پزشکی ؟ کی دلشُ داره آخه بره ؟


+ کاش یکی بود تو دنیای واقعیم شبیه سیریوس بلک جان !
+ من بطور جدی ـی با شخصیت کتاب هایی که خوندم و فیلمایی که دیدم بیشتر زندگی کردم تا با آدم های دور و برم ! 
+ کاش بین این حجم گسترده شبکه اجتماعیا یه شبکه هم بسازن برای ما غیر اجتماعی ها ! 
+ اونجایی که آیدین توی پست قبلش داشت راجب فکرهای اضافه و کارهای از پیش تعیین شده و برنامه ریزی شده و تاکسی حرف میزد ، من داشتم به خودم فکر میکردم . فقط یک چیزی هم در مورد من بود که در مورد اون نبود ، من همیشه یک تَب اضافه گوشه ی ذهنم باز است که چگونه چیکار کنیم که با بقیه ی مردم کمتر حرف بزنیم / برخورد داشته باشیم . شاید باورتان نشود دقیق بخاطر همین مورد من ترجیح میدهم یک مسافتی رو بیست دقیقه پیاده کز کنم و استرس داشته باشم نکنه دیر برسم اما سوار تاکسی یا اتوبوس نشوم تا مجبور نشوم کنار کسی بشینم .
+ مریض نباشم یوخ با اینهمه علائم ؟
  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۲ ق.ظ
  • لونیستوفر

نظرات  (۳)

سلام من اینسایدآوت رو دیدم :دی

شما سیریوس بلک رو میشناسی ؟! حتمن سیروس تکراری رو هم میشناسی ... یا نادر اومدن !!!

نادر اومدن : : : : اوووووممممددددددددددددددددددددن


پاسخ:
آخیش خیالم راحت شد ، یه نفر بیشتر اینساید اوتُ دیده :دی 

میشه در کمال صداقت بگم نادر اومدنُ نفهمیدم ؟ :( :-"
نادر اومدن شخصیت فراموش نشدنی سریال در حاشیه (:
از جامعه دوری میکنی :)
هیچ وقت اهل هری پاتر نبودم!
ولی منم با کتابام زندگی کردم. گاهی انقدر توی یک کتاب غرق میشدم و خودمو میذاشتم جاشون ک نفسم میگرفت!
2/3 خیلی هم بد نیست! الان ک این پست رو خوندم ب هدفای خودم فکر کردم... به نصفشونم نرسیدم!
و اینکه میگم مُردم... واقعا مردم! اما شاید بازم ب زندگی برگردم!
پاسخ:
نظر من بود توی وبت . این پست لوناس ولی جوابتو میدم همینجا . 

فقط میتونم بگم زندگی پر از این مرده هاییِ که هر روز دارن به زندگی برمیگردن . بعضیاشون دوباره میمیرن . بعضیاشون دیگه نه . 
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی