A P H E L I O N

چطور می شود که خودمان را می کشیم - دومی

چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۲۷ ب.ظ

خب ، در پست اولی تقسیم بندی فرضی مان را انجام دادیم ، ذکر این نکته را ضروری میدانم که فرضیات پست اولی صرفا در حد همان فرضیه هستند ، یعنی ممکن است شرایط کلا طور دیگری باشد و به این سادگی در چند جمله قابل توصیف نباشد اما خب من صرفا هر کشور را با توجه به شناختی که اکثرمان چه درست و چه نا درست از آن کشور داریم نماینده یک گروه از عوامل معرفی کردم . 


حالا می توانیم برویم سراغ اصل موضوع ، یعنی ببینیم مثلا به عنوان یک ایرانی چطور می شود که خودمان را می کشیم ، در نگاه اول این خیلی موضوع ساده ای است و اگر با همین فرمان مملکت جلو برود می شود جزو بدیهیاتی که حتی دیگر از هم نمی پرسیم و اگر فردا روزی کسی را در خیابان ببینیم که دارد طناب دارش را روی پل عابر آماده می کند خیلی ساده از آن می گذریم و برخوردمان طبیعی است و گاها ممکن است به اراده ش غبطه بخوریم . 


اما خب در عین حال خودکشی هیچوقت موضوع ساده ای نبوده ، چون بعدش معلوم نیست و هرچیزی که بعدش معلوم نیست موضوع ترسناکی است ، مثلا شما یک کوچه را اگر اشتباه بپیچید بعدش می شود دنده عقب بگیرید ، و خب این ترسناک نیست ، یا یک خروجی را اشتباه بروید می شود مثلا 2 ساعت وقتتان تلف شدن و اعصاب خوردی که باز هم ترسناک نیست هنوز . اما چیز هایی که بعد آن معلوم نیست خب ترسناک است . و وقتی ترسناک است یک منطقی وارد عمل می شود که هی شرایط را سبک سنگین می کند تا جلوی ما را بگیرد که نکنیم ، چون ما اساسا به صورت غریزی پا در مسیر تاریک نمی گذاریم ، مثلا ممکن است راه خانمان یک میانبر داشته باشد اما ما 23 سال از مسیر اصلی آن که روز اول آن را یاد گرفتیم رفت و آمد کنیم و هیچوقت به پیدا کردن آن میانبر فکر نکنیم ، یا مثلا 74 سال از یک نوع پنیر برای صبحانه استفاده کنیم . یا از همینجور کار ها که می کنیم چون بلدیمشان و در کنار آن ها کارهایی است که نمی کنیم چون تا به حال نکردیم و برایمان کمی ترسناک است در مسیری که نرفته ایم قدم برداریم . کش ندهیم دیگر این را . 


به ترتیبی که گفتم خودکشی برایمان یک جور بازی در می آورد . منظور از بازی در می آورد این است که برای اینکه ما خودمان را بکشیم ، باید به یک سری سطوح در یک سری معیار ها دست پیدا کنیم . مثلا من به درصد مشخصی از نا امیدی در کنار درصد مشخصی از بدشانسی و مقدار مشخصی از بدریختی و یک تصادف منجر به فلج از گردن به پایین نیاز دارم تا خودکشی برایم معنا پیدا کند . حال البته این قضایا با هم مقداری همپوشانی هم دارند ، مثلا ممکن است آن تصادف من را از کمر به پایین فلج کند اما در عین حال درصد نا امیدی ام طوری باشد که آن فاصله کمر تا گردن را جبران کند :| 


طرحی که مد نظرم است این است ، فرض می کنیم همه چیز با یک حس بد شروع شود ، ذهن ما چند مسیر موازی را برای شناخت و برخورد با آن پیش میگیرد و در هر مسیر خب معیار هایی وجود دارد که مورد سنجش قرار می گیرند ، مانند یک الگوریتم خطی می توانیم آن را فرض کنیم که ذهن آن ها را از پیش یا دارد یا ندارد و می سازد و یا دارد و ترمیم یا آپدیت می کند . حالا مثلا میخواهیم حس بد را اجرا کنیم ببینیم چه می شود ، الگوریتم ها به صورت چند تایی یا تکی اجرا می شوند ، مثلا الگوریتم اول چک می کند : آیا درد در جایی از بدن وجود دارد ؟؟ خیر . پس دیگر سراغ سوال بعدی که درد در کجا وجود دارد نمی رود و دیگر کار به آنجا که حالا درد چگونه رفع می شود نمی کشد . و کل الگوریتم با اولین گزینه ای که پاسخ آن نیاز گزینه را برآورده نکند از دور خارج می شود . به نظرم خیلی جالب می شود اگر واقعا اینطور باشد . اصلا چرا نباشد . تصمیم دارم طرحش را بکشم و بعدا نشان می دهم . طرح پیچیده ای است چون دو تلاش اولم نا موفق بود . 


میخواهم بگویم فکر می کنم الگوریتمی که منجر به خودکشی می شود هم همینطور است و در بین همین الگو ها قرار دارد ، این بین نکته قابل توجه برای ما گزینه های این الگوریتم و مقداری که هر گزینه برای سبز شدن چراغش نیاز دارد است . 


در ضمن مانند هر سیستم عامل و برنامه ی دیگری مغز ما هم پر از ایراد و باگ است ، و از آنجا که برنامه نویس آن عمدتا خودمان هستیم و یا با الگو برداری از برنامه های دیگران ( همان تفکرات و عقاید دیگران مثلا ) آن ها را دریافت می کنیم، مطمئنا در این مورد هم باگ هایی وجود دارد ، از جمله آن ها می توان مثلا به این اشاره کرد که معمولا ما اولین الگوریتمی را که در آن ایرادی نبینیم ، همان الگوریتم درست تلقی می کنیم ، این مانند یک حلقه در برنامه نویسی عمل می کند که به محض رسیدن به اولین جواب حلقه را متوقف و جواب را نشان می دهد ، که ایراد به آن از 2 ناحیه وارد است ، اول اینکه اصلا اینکه آن الگوریتم درست عمل کند ، دلیلی برای درست بودن پاسخ آن نیست ، مثلا ما میخواهیم برویم شمال ، میگوییم شیر یا خط بندازیم اگر شیر آمد برویم ، بعد شیر میآید و الگو درست عمل کرده ولی خب الگو از بیخ الگوی درستی نیست :| در اینجا هم الگوریتم میتواند گزینه هایی را در خود جا داده باشد که تناسبی با خواسته و جواب آن نداشته باشد و در عین درست عمل کردن الگوریتم به پاسخ درستی نرسیم ، از طرف دیگر و به فرض صحیح بودن الگوریتم ، ما خودمان را از دیدن پاسخ های دیگر و در اکثر مواقع بهتر محروم می کنیم ، به این شکل که مثلا بارها خودمان را دیده ایم که تصمیماتی گرفته ایم که به نظرمان درست بوده اند ، اما شخص دیگری در همان موقعیت تصمیم دیگری می گیرد که تصمیم ما جلویش مسخره بازی به نظر می آید ، این زمانی اتفاق می افتد که ما تا جلوی دماغمان را میبینیم و به محض رسیدن به اولین پاسخ بی قید و شرط آن را عملی می کنیم . 


حالا ربط پاراگراف بالا به بحث ما چیست ، قبل از اینکه ربطش را بگویم به نظرم پاراگرف بالا یکی از نقاط عطف این موضوع است و من دوستش دارم و از نوشتنش لذت بردم و لازم دیدم یک بار در پست دیگری خیلی ماشینی ذهن را بررسی کنم و پیوندی بین طرز فکرمان و طرز فکر ماشینی ایجاد کنم . 

اما ربط آن در این است که ما از همین مسیر برای به نتیجه رسیدن برای کشتن یا نکشتن خودمان استفاده می کنیم . و خب باید بدانیم چه میزان امکان خطا برایمان وجود دارد ، به هر حال قرار است بکشیم خودمان را و این طبیعی است که بخواهیم این کار را دقیق انجام دهیم :| 


خب ، احساس می کنم برای این پست کافی است و نمیتوانم بیشتر از این اطلاعاتی را در این پست فرو کنم . هرچند انتظار داشتم همچیز در پست دومی به پایان برسد اما انگار پست سومی لازم دارم برای این کار . در پست بعدی دیگر می رویم سراغ گزینه ها و مقدارشان . 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۲۷ ب.ظ
  • آیدین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی